ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
52
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
سلطان محمود به جنگ آنان رفت . لشكريان محمود و طايفهء كرج در شماخى [ ( 1 ) ] به يك ديگر رسيدند . سلطان محمود آنجا در ناحيهاى موسوم به بستان فرود آمد . همين كه قشون كرج نزديك شدند لشكريان محمود را ترس شديدى فرا گرفت . بدين جهة ، شمس الملك عثمان بن نظام الملك ( چنان كه قبلا گفته شد ) به سلطان محمود توصيه كرد كه خيال جنگ با كرج را از سر بيرون كند و از آنجا باز گردد . مردم شروان وقتى اين موضوع را شنيدند پيش سلطان محمود رفتند و به او گفتند : « تا وقتى كه تو پيش ما هستى ، دلگرمى داريم و خوب مىجنگيم . ولى اگر از پيش ما به روى روحيهء مسلمانان ضعيف خواهد شد و به هلاكت خواهند رسيد . » سلطان محمود سخن آنان را پذيرفت و در جاى خود ماند . سپاهيان محمود شب را با وحشت بسيار به صبح رساندند چون خيال جنگ داشتند . اما از جانب خداوند گشايشى نصيب آنان گرديد . همان شب ميان طايفهء كرج و طايفهء قفجاق دشمنى و دو دستگى افتاد و با هم به زد و خورد پرداختند و مانند شكتخوردگان آن ناحيه را ترك گفتند . بدين ترتيب خداوند بار جنگ را از دوش خداپرستان برداشت . سلطان محمود مدتى را در شروان به سر برد . بعد ، راهى همدان
--> [ ( 1 ) ] - شماخى ( به فتح شين ) : شهرى است معمور از بلاد شروان در اطراف اران . و صاحب آن ، شروانشاه ، و لقب آن دار السلطنه بود و مطابق عهدنامهء گلستان از ايران مجزا و به روسيه ملحق گرديد . اين واقعه در سال 1228 هجرى قمرى اتفاق افتاد . ( لغتنامهء دهخدا )